نتایج جستجو برای عبارت :

چقدر بیراهه رفتم که پیشم باشی حالا

دانلود آهنگ غمگین علی عباسی به نام چقد بيراهه رفتم که راهم باشي حالا جهنم خوبه حتی گناهم باشي حالا با کیفیت بالا 320 لینک مستقیم mp3 موزیک صوتی همرا با متن ترانه
Ahang cheghadr bi rahe raftam ke raham bashi hala jahanam khibe hata gonaham bashi hala az Ali Abbasi
دانلود آهنگ چقدر بيراهه رفتم که راهم باشي حالا جهنم خوبه حتی گناهم باشي حالا
یه جوری عاشقم کن که پای من نلرزه .♪
یه جوری عاشقم باش دلِ دنیا بلرزه .♪
چقد بيراهه رفتم که راهم باشي حالا .♪
جهنم خوبه حتی گناهم باشي حالا .♪
دانلود
دانلود آهنگ غمگین علی عباسی به نام چقد بيراهه رفتم که راهم باشي حالا جهنم خوبه حتی گناهم باشي حالا با کیفیت بالا 320 لینک مستقیم mp3 موزیک صوتی همرا با متن ترانه
Ahang cheghadr bi rahe raftam ke raham bashi hala jahanam khibe hata gonaham bashi hala az Ali Abbasi
دانلود آهنگ چقدر بيراهه رفتم که راهم باشي حالا جهنم خوبه حتی گناهم باشي حالا
یه جوری عاشقم کن که پای من نلرزه .♪
یه جوری عاشقم باش دلِ دنیا بلرزه .♪
چقد بيراهه رفتم که راهم باشي حالا .♪
جهنم خوبه حتی گناهم باشي حالا .♪
دانلود
اینکه تو به من زنگ بزنی و با من حرف بزنی وقتی تنهایی یا حوصلت سر رفته یا هر چیزی، برام شیرینه :) یاد تمام امسال که میومدی پيشم و چقدر دوست دارمت عزیزدلم :)
نارنجی دلبندم که تمام رفاه خودت رو ول میکنی و میای پیش من! من متوجهم که این یعنی چقدر دوستم داری!
کهکشان دلم خیلی میگیره وقتی یه عکس دوتایی قدیمیمون رو می بینم دلم خیلی میگیره برای قشنگیمون 
و تو ددی که ازت سیر نمیشم و میخوام پيشم باشي لازمه بگم چقدر دوستت دارم؟ 
یک شب تصمیم گرفتم که سوار اتوبوس شوم و بروم 
 اول فکر میکردم که چمدان نیاز است ولی نبود یک کوله کوچک برداشتم و روی میز گذاشتم.
خیره شدم به دیوار ؛ چقدر عکس، چقدر خاطره حالا کدامشان را بردارم ؟!
دست هایم را قلاب کردم اولی را رد دادم دومی را نادیده گرفتم به سومی که رسیدم چشم هایم را بستم میدانستم بردنشان داغ دلم را تازه میکند بیخیال شدم
جلو تر که رفتم به سیزدهمی رسیدم ، عکس دست جمعی شان بود عکاس هم من بودم لبخند میزدند و دست گردن هم انداخته بودن
قبل از نوشته ی قبلی اینجا را هشت ماه پیش به روز کرده بودم.
رفتم نوشته ها را خواندم.
هیچ هشت ماهی در زندگی ام این قدر تغییر نکرده ام، بزرگ نشده ام، چیزهای جدیدی که قبلا نمی فهمیده ام را نفهمیده ام.
چقدر چقدر چقدر شبیه آن روزها نیستم.
چقدر کلماتم نپخته و خام اند و مال کس دیگری.
خیلی حرفها هست که میخواهم بنویسم ولی توانش را در خودم نمی یابم.
شاید روزی دیگر.
بسم اللهاین یادداشت رو برای این می نویسم که این روزها یادم نره. این حس نابی که تو دلمه و برام خوشحالی بی حد و غم بی حد همراه خودش آورده. حالا که مثل ابر بهارم. بی دلیل همه جا میزنم زیر گریه. سر کار، تو کتابخونه، تو خیابون تو دانشگاه. همه جا. این یادداشت رو برای این می نویسم که یادم بمونه چقدر حالم خوب بود این روزها و چقدر و قوی بودم. چقدر جرات پیدا کردم برای کارهایی که اگر این حس تو دلم نبود هرگز سمتشون نمی رفتم. چقدر به من حس پرواز داد این حس. یادم
یکی منو آنفالو کرده :)
امروز برای اولین بار تنهایی با تاکسی رفتم روستای پدر
خیلیم خوب بود و خوش گذشت
دیگه کلی با بابا لذت بردیم از هوا و طبیعت و سرکشی کردم به برنجا و اومدیم خونه
امشبم رفتم ماست خریدم و یه سری رفتم خونه خاله
الانم اومدم خونه
البته یه دور پست در موندم و دوباره زنگ زدم تا مامان درو واسم وا کرد
نمیدونم چیکار کنم حالا
یا یه کم مقاله بنویسم 
یا یه کم زبان بخونم
فقط یه کماااااا
امروز اولین بارون سنگاپور اومد. اولین بارونی که رفتم زیرش راه رفتم و مثل حموم بود. هوای گرمی که بارون بیاد. کلی راه رفتم ولی راستشو بخواین ته ته دلم میخواست بشینم روی این چمنای جلوی یونیورسیتی هال و تا بی نهایت زیر بارون آهنگ گوش کنم و به فضای سبز نا متنهای پیش روم بنگرم. وای که چقدر دوست دارم این فضارو.


امروز اولین روز سال ۹۸ه. اولین روزی که دیگه ۹۷ نیست. و چقدر عجیبه این ۹۷ نبودن. ۹۷ یه عمر بود. صد سال بود. ۹۷ همش اتفاق بود. ۹۷ شلوغ بود و پر تغیی
بسم الله
نه آذر!؟
چقدر زیاد نبودم!
نه فاطمه؟!
فکر می کردم ته تهش چند ماه
نه حدود یکسال!
حالا شروع کنم؟
برای کی؟!
چرا؟
بذار اینجا مثل این چند ماه خاک بخوره
قلمم خشک شد وقتی دیدم گذشتم با حالم چقدر فرق داره!
از ترس آینده قلمم خشک شده.از ترس اینکه خودم نباشم!
پ.ن:
آن گاه از خودم ترسیدم
که وقتی باران گرفت
زیر چتر رفتم و ترسیدم از خیس شدن!
آن روز فهمیدم با باران غریبه شدم
با زمین قهر کرده ام
و دیگر خودم را دوست ندارم

حوالی شهریور
که از قضا باران می ب
امروز روز طولانی ای بود.صبح که از روستای پدری به سمت خانه حرکت کردیم. رفته بودیم سری به پدر و مادرم بزنیم. ظهر رسیدیم خانه در اوج گرما! بعدازظهر هم روضه جاری خانه مادرشوهر دعوت بودم. وسط روضه هم رفتم تا به قرار با دوستم برسم و همین حالا برگشتم. هنوز هم هوا گرم است و برای من که خیلی گرمایی ام عذاب آور! حالا هم در حالی که با علی بحث کرده ام نشسته ان روبروی پنکه که باد گرمی را پخش میکند! چرا یادم میرود از هیچ کس حتی کسب دارم با او زندگی میکنن توق
امروز رفتم بخیه دستم باز کردم . باز کردن بخیه ها بیشتر از خود عمل درد و سوز داشت.  بعد رفتم داروخانه و یه سری چیز لازم داشتم خریدم و رفتم سوپری برای خودم چیپس و پفک و بستنی خریدم و اومدم زاده م نوش جون کردیم.  چهار روز از ناراحتی سردرد دارم . چیپس برام حس درمانگری داره تو این شرایط ، اما گاهی فراموشش میکنم . مامانم اینا که از عروسی برگشتن ، بش گفتم که آقا چی بگم گفت . خیلی ناراحت شد و تا صبح نخوابیده بود.  صبح بش گفت چرا اینجوری به دخ
دانلود آهنگ یه جوری عاشقم کن علی عباسی
ali abbasi - ye joori ashegham kon
 
یه جوری عاشقم کن که پای من نلرزه
یه جوری عاشقم باش دل دنیا بلرزه
چقدر بيراهه رفتم که راه ما چی حالا
جهنم خوبه حتی گناهم باشي حالا
 
 
برای دانلود به ادامه مطلب بروید
 دانلود آهنگ
صدای نوتیفیکیشن چتم با تو توی تلگرام دینگ دانگ بود که وقتی میشنیدمش سرم پر از صداهای شیرین میشد، و صدای چت واتساپمون bunny hoppingبود که وقتی میشنیدمش انگار یه خرگوش توی دلم بالا و پایین می پرید، آخ که چقدر تورو که یکبار بیشتر ندیده بودمت دوست داشتم. آخ که چقدر دلم می خواستت. تازه از کافه اومدم، رفتم که دیوونه نشم، نشستم وسط دود سیگار با صدای بلند موزیک کار کردم، دوسه ساعت کار کردم، رفتم که بهت فکر نکنم، که اینبار دیگه گریه نکنم، آخه چندبار تموم
دومین دندون رو هم امروز درآورد پسرم، دیشب 12 شب به بعد اذیت بود و همش از خواب می پرید و گریه می کرد فکر نمی کردم به این زودی باشه. چقدر جمعه دلگیریه، تمام بدنم خسته ست ، از صبح هم فشارم افتاده بود و بی حال افتادم، همسرم هم استثنائا ظهر از سر کار اومده و یه کم تو کار خونه کمک کرده و الان هر دومون بی حوصله مشغول گوشی هستیم و احسان رو پام جی جی می کنه و  با انگشتاش بازی می کنه.از بعد تولد احسان نشده بود با همسرم شب بیدار بمونیم و حرف بزنیم چند روز قب
تولدت مبارك
برات بهترین ارزوهارودارم
امیدوارم ارامش داشته باشي
امیدوارم شباسروقت خوابت ببره
امیدوارم كسیوداشته باشي كه حرفاتوبه گوش دل بشنوه
امیدوارم لحظه هات هات بوی خوش خوشبختی بده
امیدوارم هیچوقت ناامیدنشی
امیدوارم عمرطولانی داشته باشي
ونهایت این راه ازراهی كه اومدی دلگیرنباشي
امیدوارم كسیوجانزاری
امیدوارم دیگه هیچوقت صدای گریه ت نیاد
هیچوقت ناراحتیتونبینم
.امیدوارم توهمه چیزایی ك من نداشتموبه دست بیاریســـــــــ ـــ
بعد از این همه عمر امروز رفتم موهام کوتاه کردم . البته چند سالیه میرفتم برام خوردش میکرد . اما این بار تصمیم گرفتم کوتااااه کنم . تصمیم راحتی نبود و البته مامانم مخالف . ولی من اهمیت ندادم و به خودم گفتم برو یه کار متفاوت انجام بده . برو و یه حال متفاوت تجربه کن . امروز رفتم و مدل مملی کوتاه کردم . و خیلی حس خوبی گرفتم و خودم رو که تو آینه نگاه کردم چقدر عوض شده بودم و متفاوت . چقدر تو روتین گیر کردم این همه عمر ولی الان دارم کم کم سعی میکنم یه چیزایی
دانلود آهنگ غمگین و احساسی از علی عباسی به نام یه جوری عاشقم کن که پای من نلرزه یه جوری عاشقم باش دل دنیا بلرزه با کیفیت بالا 320 لینک مستقیم mp3 موزیک صوتی همرا با متن ترانه
Ahang ye jori ashegham bash ke paye man nalarze ye jori ashegham bash del donya belarze az Ali Abbasi
دانلود آهنگ یه جوری عاشقم کن که پای من نلرزه یجوری عاشقم باش دل دنیا بلرزه
یه جوری عاشقم کن که پای من نلرزه
یه جوری عاشقم باش دلِ دنیا بلرزه
چقد بيراهه رفتم که راهم باشي حالا
جهنم خوبه حتی گناهم باشي حالا
دانلود آهنگ عل
رفتم یه سری چیزای قدیمی از مورد علاقه هام و آدمای مجازی و نوشته هام پیدا کردم و حقیقتن حالت تهوع بهم دست داد :/ چقدر خوب که بزرگ شدم و دیگه اون آدم خز قبلی نیستم :/ چقدر زندگی بدون این دخترا و بی تی اس مزخرف و چندش و حال به هم زن بود ://// چطور اونجوری زندگی میکردم؟ :/ خداروشکر که آدمای چندش خودشون گور و گم شدن :/ 
امروز رفتم فرزندو دیدم. بعد از نمیدونم چند روز. دو هفته؟اول که قایم شده بود و اصلاً نمیومد بیرون. حتی به مالت واکنشی نداد. قبل از اینکه برم ببینمش فکر میکردم که خب حالا دیگه قرار نیس خیلی رمنس احساسی ای باشه. گربه بوده دیگه. میرم میبینمش و حالا بعدا یکی دو ماه دیگه دوباره میرم.امروز رفتم و اصلاً نیومد پيشم. فقط یه تیکه که توی بغل صاحب قبلیش یکم بوس و نوازشش کردم یه میویی کردم. بعد از دستم فرار کرد و هرچقد حتی دستمم نزدیکش کردم لیس هم نزد و سرشو بر
اولین چهارشنبه ی سال 2019 و زمان شروع تخفیف های سراسری. تخفیف ها از پنجاه درصد شروع می شود و تا 90 درصد هم می رسد. چقدر هیجان انگیز! همان لباس هایی که مردم برای عید! خریده اند حالا می شود به نصف قیمت یا حتا کم تر خریدشان. خب توی عید دیدنی پوشیده اند و لابد این طور توجیه می شود که قیمت آن لباس مهم نیست و مهم این است که در موقعیتی که می خواستند آن را پوشیده اند و شده اند و این 50 درصد و هفتاد درصد ارزان شدن در عرض یکی دو هفته ان قدر ها هم مهم نیست. واقع
آدم ها از دور با چیزی که از نزدیک میبینیم خیلی فرق دارن.دیروز یه زنگ زدم به مامبزرگ. خیلی دیر به دیر زنگ میزم :(. خیلی آدم تاسفی هستم من :(. تازه کار داشتم که زنگ زدم. تلفنو جواب نداد دم اذان بود گفتم حتما داره نماز میخونه. کمی بعد زنگ زدم بازم جواب نداد. زنگ زدم سراغشو از خالم گرفتم. گفت پیش من بوده الان رفته خونه دیگه مثکه بهش گفته بود الی بهت زنگ زده. یه ساعت بعد خود مامبزرگ زنگ زد. وسط حرفا گفت رفتم یه سر بالا پیش خاله بهش بگم به بقیه
یادم باشد: *خدا همیشه هست و مرا می‌بیند.
*در روزهای‌ آرام و آفتابی، پای قول‌های وقت طوفان بمانم.
*مادر همیشه ماست فاطمه. 
*هر لحظه‌ای که بی رنج و درد و آزار ایستادم، نشستم، راه رفتم، خوابیدم، خوردم، خواندم، دیدم، شنیدم، گفتم و . چقدر خوشبختم.
*غصه کم و زیاد دنیا را نخورم. می‌گذرد.
*ساعتی که بی رنج می‌گذرد چقدر لذت بخش است و چقدر شکر دارد. حالا فکرش را بکن ۲۴ ساعت آرام و راحت. یک هفته بی درد. یک ماه در عافیت.چقدر از این ساعتها، روزها و هفته‌
خدایا 
چقدر خوبی
چقدر لطیفی
چقدر عشقی
چقدر پاکی
چقدر خالصی
چقدر نابی
چقدر مثل
گلبرگ گل محمدی
نرمی
چقدر مثل قطرات باران 
زلالی
چقدر مثل چشم کودکی
درخشانی
اصلا تو خود عشقی.
تو خدای عشقی
تو خود عشقی.
خدا جونم دوستت دارم.
خدا جونم عاشقتم.
خدا جونم میبوسمت.
خدا جونم دوستت دارم.
با وجود اینکه خیلی مودم از 3_4ماه قبل عوض شده ولی همون تنبل پارسالم .هیچ وقت نمیتونم به نبود وبلاگم فک کنم ولی نمیدونم چرا اینقدر واسه نوشتن دستم به کیبور نمیره .مثل برق و باد 37روز از 98سپری شد .نمیدونم دلیلش چی بود دقیقا وقتی  که دست کشیدم از تلاش واسه عوض شدن زندگیم .خود به خود اوضاع بهتر شد بیمارستان که فقط صباس. بقیه روز و اکثرا میخوابم اونم زیاااد و درس و .حالا مثلا دو روزه تو ترکم !!که تایم خوابم درست شه درسم کم و بیش میخونم بخش ز
از سال ۸۶ اینجام 
تا اول ۸۹ 
بعد رفتم بیرون 
اسفندش قبول شدم و سال بعد برگشتم 
این وسط خیر سرم دو ترم هم از ارشدم رو خوندم
حالا از ۹۰ تا الان میشه هفت سال و نیم 
و اوووووون همه ترم های بی سروته ارشد و طولانی شدنشون رو هم بذار 
و ۸۶ تا ۸۹ هم دو سال و دو سه ماه 
یعنی تمیز ده سال اینجا و ۳ سال اون طرف (بدون الباقیش!) 
و بعد من چرا گاف میدم؟ گافهای مسئولیتی؟ 
مثل اینکه بین اون پسرها من بزرگتر بودم و باید دنبال روونه کردنمون برای سحر زودتر از ساعت ۳ می ب
حس می‌کنم جوشن کبیر که میخونی، داری به همه ی دنیا
به همه رنج ها
به همه اونها که دوست دارن تو رو ضعیف ببینن
میگی بیین
من همچین خدایی دارم ها
ببین چه خداییه.
ببین.
مثل بچه ی کوچیکی که وقتی میترسه، وقتی تنها میشه،وقتی غریب می‌مونه،وقتی اذیتش میکنن و کاری ازش برنمیاد
درباره قوت و توان خانوادش میگه
و میره بزرگترش رو میاره.
**
آخه با کدوم اسمت بخونمتخدااایی ک دور افتاده بودم ازت
خدا
چقدر شد که به تو نیاز داشتم و رفتم سراغ چیزهای دیگه، ولی سیر نش
اتاقم مرتب شده هر جور بود همه چیز را چپاندم گاهی در این چپاندن‌ها احساس میکردم یک ژاپنی خلاق هستم مثلا در جا دادن پنج جعبه دستمال کاغذی و جزوه‌ی دانشگاهی‌م در یک قفسه ژاپنی درونم به‌ من تعظیم کرد حقا که چه لحظه با شکوهی بود بعد هم رفتم به خانواده پز اتاق مرتبم را دادم اولین اتاقی که بعد از اسباب کشی کاملا مرتب شده است البته در ظاهر! کسی از کشوهایی که بعد از باز شدن فوران میکنند خبر ندارد 
بعد هم اینکه میخواستم سبک زندگی‌تم را عوض کنم و شب ها
دوستی ما چیزی فرأی این اتفاقات امروزی ها بود. حالا بیایم خوب به گذشته فکر کنم و ببینم کجاها بوده که شما دو تا بوده اید و من نبودم یا مدل دوستی من چقدر متفاوت بوده. من همیشه بیش از خد دوست داشتم. و این برایم خطرناک بود. اما حالا از آن دوست اشتن آتشین خاکستری باقی نمانده.باور کن که من بغض کردم و این بغض برای اولین بار چقدر دردآور بود. ما خاطرات مشترک زیادی داشتیم.اما حالا شماها کجایید؟
.
دلم می‌خواست می‌دونستم تک‌ تک آدم‌ها چقدر نقش بازی می‌کنند. چقدر ماسک میزنند. چقدر ژست و ادا اند.
چقدرواقعی بودند. چقدر خودشون بودند. تا کجا تونستند ترس رو کنار بزنند؟ 
حالا اگه بخوام واقعی باشم و از گفتن این حرف‌های ناآشنا برای خودم متعجب نشم، باید بگم از آدمی که می‌خواست تغییر رشته بده تا فلسفه بخونه رسیدم به نقطه‌ای که فکر می‌کنم وقتی میشه خیلی راحت خودت و زندگی رو گول بزنی چرا سختش کنیم؟ محیط آدم‌ها رو عوض می‌کنه. چند سال پیش وقتی ت
زندگی مثلِ آفتابِ لطیفِ دمِ صبح، خودش را می‌پاشد روی پوستِ دستانم و میخزد در لایه های عمیق وجودم.حالا می‌فهمم که قبل تر ها درکِ من از حیات چقدر محدود بود، چقدر سطحی، چقدر عطر گل ها کم در جانم نفوذ می‌کرد، چقدر لطافتِ باران فقط پوستم را قلقلک می‌داد، از غم فقط اشک بر چشم هایم می‌نشست و آشفتگی مهمانِ دلم می‌شد، و از شادی فقط لب هایم فرم لبخند یا خنده ی بلند می‌گرفت و توی دلم یک چیزی قلقلک می‌شد.
حالا انگار رسیده ام به طبقات تازه تر، نفوذ پذی
از کجا آمد دوست ؟خبری داد به من باد صباح
ز فراق شمس از مولانا
دل اندوه تپید 
و ضمیر آشنای یک پیر ، برنا شد
در نگاه پسری چشم سیاه
مگس شهوت به تکاپو اقتاد 
و بلندای محبت به زمین های پر از آفت عشق کرد سقوط
از کجا آمد دوست ؟
خبری آمد از سوی یک باغ
حوریان رم کردند‌ !
و به دنبال غلامی پی اندیشه ی کامی از او 
عارفی زیر درخت ملکوت
در خیال دختری در دوزخ میشد  
در کنار رودی
پسری لب های خود را در آب می بوسید
دختری در پس یک کوه با خود تنها
دوستی با تن خود را
امروز صبح ناشتا رفتم آزمایشگاه. شرایط آزمایش را نپرسیده بودم. محض احتیاط با شکم خالی رفتم. چقدر شلوغ بود. چقدر خون ازم گرفتند. چقدر درد قسمت‌های پایینی شکمم آزارم داد. سفارش مشتری را پست کردم. خریدهایم را انجام دادم و برگشتم خانه. سرم درد می‌کند. از ساعت یک سردرد دارم. دلتنگ هم هستم. دیشب با خودم گفتم که این حس و حال بابت م است. امیدوارم که بگذرد. این روزها میل بیشتری به گذراندن وقت در اینستگرم دارم. نه برای وقت‌کشی، بلکه برای ارتباط با آد
پارسال این تایم توی واحد قبلی بودم دقیقا روزای آخر و داشتم از دستشون دیونه میشدم آدم هایی که موقع ورود بهم سلام نمیکردن و موقع خداحافظی .خداحافظی .
آدم هایی که نادیده میگرفتن منو و چقدر عذاب آوره که اینجوری نادیده بشی.
آدم هایی که پشت سرم گفته بودن چقدر دوست دارن منو با ماشین زیر بگیرن یا چقدر ازم بیزارن و من تو اوج درگیری با طرحواره ام بودم و چقدر این طرحواره اذیتم کرد و حتی هنوز میکنه.
و بالاخره اعتراض کردم. به مدیرم گفتم که اذیتم میکنن به
امروز تولد لطیفه رو پیش پیش گرفتیم ، کیکشو با زحمت و عشق از صبح پاشدم درست کردم و همه چی خوب پیش رفت ، واکنشش با دیدن کادویی که بهش دادم گریه بود !! گذاشتم کادومو آخر از همه بش بدم واکنشش خیلی مهم بود برام 
وقتی جینگیل بینگیل جعبه پر کن رو کنار و دیدش یهو گریش گرفت (لازم به ذکره لحظه ی کاملا فیلم هندی ای بود و همه داشتن قطره اشک گوشه چشمشونو پاک میکردن که برا لطیف البته شامل کلی قطره میشد ) و بعد میرسیم به مجلس گرم کردنش 
آقا بچه رو سگ بگیره جو نگی
هفته‌ی به شدت خسته کننده‌ای بود
دخترخالم عمل کرده بود، شنبه اومدم عیادتش بعد از دانشگاه
یکشنبه صبح دوباره برگشتم دانشگاه ار اونجا، بعد رفتم خوابگاه شب خوابگاه بودم
دوشنبه صبح زود رفتم باز خونه‌شون ؛ چون میخواست بره دکتر کسی نبود همراهش
سه شنبه صبح رفتم دانشگاه، با دوستم قرار گذاشته بودیم اومده بود تهران، دو ساعتی تو انقلاب دور زدیم بعد دیگه من برگشتم خوابگاه، باز عصرش همون دوستم اومد خوابگاه که شب پيشم بمونه
چارشنبه صبح رفتم دانشگاه، ب
میگم، آیا آقایون از خانم های ترسو،یعنی از خانم های خیلی ترسو،بدشون میاد؟! دقیقا چقدر بدشون میاد!؟
خو ملخا هجوم آوردن به من چه! خب حالا پروانه چه فرقی میکنه!!! مهم این ِ چندشن بابا چندشنننننن:((((نصف شبی بعد از دور دور یه جای خلوت دوماد گرام پارک کرد و خانواده هم تو ماشین و منتظر که برم پول از کارت بردارم،قبلشم پرسیدن میتونی یا همرات بیایم،منم مغرور گفتم نه بابا دیگه تو این فاصله !!!!حالا با پوزخند میگم این نه بابا رو.درو باز کردم دقیییقا دقیقا ملخ
الان تایپ کردم 2 شهریور ! برگ هایم!خب عرضم به خدمتتون که دچار آشفتگی در خوندن علوم پایه شدم. میدونم غر میزنم ولی خب دلم میخواد. غر زدن یه مکانیسم دفاعی خیلی قویه برای من:)امروز یه علوم پایه زدم و باید بگم آه که چقدر عقبم! ۷۰ تا غلط زدم ۹۰ تا درست و بقیشم ایده ای نداشتم اصلا! بعد فکر کنم هر چی خوندم یادم رفته چون اصلا برام جدی نبود این خوندنه. امروز آموزشگاه رفتم، باشگاه رفتم و بعدش با محدثه یکم سکوت کردیم و آب میوه نوشیدیم. درست همون جایی که پارسال
+دیشب نتایج انتخاب رشته دانشگاه‌ها اومد و فقط میتونم بگم خدا بهم رحم کرده.
هرچند که نمیدونم این رحم مهربانانه، تا کجا ادامه خواهد داشت ولی به طرز عجیبی ترازهای اعلام شده از طرف دانشگاه‌ها سطح بالایی دارن و من جزو آخرین نفراتی‌ام که تو مصاحبه دانشگاهمون شرکت میکنه! :/
شانس قبولیم داره پایین و پایین‌تر میاد و خب از الآن باید تمرین کنم که برام مهم نباشه. :/
+مصممانه میخوام یک برنامه نظم در سال ۹۸ تنظیم کنم. مُ، صَم، مَ، ما، نههههه!
+ماجرای مدرس
عشق همیشه آدم را  در خودش غرق می کندحالا تو هر چقدر هم که بگوییشناگر ماهری هستیعشق آدم را غرق می کندغرق در دلتنگیغرق در تنهاییو تو بهترین ناجی دنیا هم که باشينمی توانی خودت را نجات دهیعشق همیشهآدم را در خودش غرق می کندنسترن وثوقی
هروقت شب راحت تونستی
سرت رو بزاری روی بالش و 
سریع خوابت ببره 
معنیش اینه که همه چیز روبه راهه
هرموقع بی دلیل خواستی
فقط بخندی و شاد باشي 
یعنی یکی برات چنین آرزویی کرده 
هروقت دیدی فقط داری شانس میاری 
بدون خدااومده کنارت و اسمش شده شانست 
ولی تو خبرنداری 
اما اما اما 
هروقت چهار ستون بدنت لرزید و تب کردی 
هر موقع که تو زندگیت فقط سیاهی دیدی و 
سیاهی و سیاهی 
فکر کن 
نکنه قلب یک پروانه رو یک جایی تو زندگیت لرزونده باشي 
نکنه دونه یک مورچه
فکر کنم 95 درصد مسیر استخدام در شرکت جدید رو رفتم. حالا باید بیخیال این درس خوندن حداقل در ترم تابستان بشم تا بتونم به دوره های آموزشی اش برسم. ولی اگر این کار را بکنم از دانشگاه جدیدم میمونم. ولی من تا حالا تصمیمم همینه. دوره آموزشی رو میرم! 
می دونم که قبلا از زهرا نوشتم 
و از اینکه حس می کنم سرنوشتم مثل اون خواهد بود 
یهو یاد برادرشوهر محبوبه افتادم 
که محبوبه برام در نظرگرفت 
من موافقت کردم 
با مامان تو دعوا بودم! مثل همیشه
زنگ زدن 
مامان بردلشت 
پسره ۲۸ ساله مطلقه و مکانیک بود 
مامانم گفت به دختر ما نمیخوره چون کوچیکتره 
و قطع کرد 
فکر می کنم ۳۰ ساله بودم اون موقع 
محبوبه مودبانه ناراحت شد 
بعدها مادربزرگ بستری شد 
مامان کنارش بود 
محبوبه شیفت بود 
نرفته بود پیش مامان 
ماما
امروز یچیز دیگه رو هم فهمیدم
هر چقدر اسطوره باشي
باید زمان بگذره تا حساب بشی بین بقیه و جا باز کنی
و من تازه وارد محسوب میشم واون قدیمی
و قراره این تا ابد بمونه؟
اره دیگه چون اون با همشون بوده
وخیلیاشون وقتی من نیستم با اون صمیمی اند
باید جدید بودن خودمو قبول بدونم و خیلی صمیمی رفتار نکنم
چون هر چقدرم خوب باشي فرقی نمیکنه
و این خیلی مهمه
چون اگه قدیمی باشي و شوخی کنی باحال محسوب میشی
اما اگه جدید باشي و شوخی کنی کسخل محسوب میشی و جلف وسبک
باید
نگارِ مامان ! 
امروز از صبح داشتم توی دلم باهات حرف میزدم.آره تو دلم قربون صدقه ت میرم،به فکرتم با اینکه هنوز توی بغلم نیستی.با فکرت لبخند میزنم.حتی امروز نتونستم با دیدن اون عروسکِ دلبرِ پشت ویترین،مقاومت کنم.عروسک با چشمای خوشگل و لپ های قرمزش به من خیره شد و گفت من برای نگارم !
لبخند زدم.رفتم داخل فروشگاه و خریدمش.برای تو

نگارم گاهی مثلِ حالا ،،که با همه ی وجودم آرزوی داشتنت را دارم؛از بی رحمی دنیا میترسم و دلم برای معصومیت تو میگیرد
میدونموقتی تو خونه دختر داشته باشيوقتی دخترت خوشگل باشه وقتی دخترت تو چشم باشه.باید کم کم به فکر جهیزیه باشياینارو میدونمولی اخه زوده برای ابجیه من به فکر جهازیه باشيندیروز دیدم یدونه همزن بزرگ گرفتننمیدونم چرا اون‌همزن بجای اینکه کار خودشو بکنه حال منو به هم زدیه شوک داد بهمیه لحظه حس کردم کلا قصد کردن آبحیه منو شوهر بدن .انگار گذاشتنم تو همزن و با دور تند بهمم زدن.چکار کنم روی ابجیم حساسمنمیخوام از الان فکر  ازدواجش باشنبچه س ه
سلام
یک هفته ده روز اخیر را درگیر دندون عقل بودم! به این صورت که سه سالی می شد که دکتر بهم گفته بود که باید بیای و دندون عقلتو بکشی اما من هی به تاخیر مینداختم که خلاصه بعد عید گفتم که برم این کارو انجام بدم.
وقت گرفتم و رفتم ولی به محضی که رو یونیت دندونپزشکی نشستم چنان ترسی بر من غلبه کرد که به دکتر گفتم که من مشکلی با دندون عقلم ندارم و اذیتم نمیکنه پس نیازی نمیبینم که بکشمش! دکتر گفت که پوسیده شده و به باقی دندونات اسیب می رسونه و باید این کار
احساس میکنم توی لجن دست و پا میزنم و کارام هرچی بیشتر پیش میرن زشت تر و واقعا زشت تر میشن. گاد هلپ می. خواهش میکنم. 
کلی جیکوک دیدم و حالا دلم برای ددیم تنگ شد :( امشب دو سه بار خواستم چیزی براش بنویسم اما بعد پشیمون شدم. اگه یه روز قراره این نوشته رو بخونی باید بدونی که با راپید اسمی که مال توئه رو روی دستم نوشتم و یه قلب کنارش کشیدم تا کم دلتنگیتو کنم و حس کنم پيشمی و اصلا آندر مای اسکین :) ♡ 
امشب از معدود شب های عمرم بود که دلم میخواست خونه و پیش
امروز صبح می خواستم برم آزمایش ناشتا رفتم. یه ماهه می خوام برم چون صبح زود نمی تونم بیدار شم مونده.آخرشم که امروز رفتم نشد. اونجا روم نشد برم دستشویی. کتابخونه نزدیک بود گفتم برم سرویس بهداشتی. رفتم دیدم در دستشویی بسته ست.گفتم حالا که اومدم یه نگاه به کتابا بندازم. یه کتاب رو خوشم اومد.عضو شدم. سرویس بهداشتی هم نرفتم. البته قبلا با کارت دخترعموم کتاب می گرفمتم اسمم ستاره می گفتم. خداروشکر منو نشناخت. :)) تازه توی عضویت به خاطر روز حضرت عبدالعظی
داشتم دور دو فرمون میزدم از اون ور همه خانم ها وقتی دیدن ماشین رو خوب حرکت دادم میگفتن اوو این قبوله :))
بعد از چرخش اول فرمون  یک و نیم متری  رو به روی جدول وایستادم ، همین موقع افسر گفت فاصله ات با جدول چقدر باید باشه ؟ گفتم یک و نیم سانتی متر ،  بعد با انگشت بهم نشون داد که یک و نیم سانتی متر که اندازه ی یه بند انگشته بعد گفتم نه منظورم  یک و نیم متره ، دیدم چشماشو گرد کرد  گفتم فکر کنم چهل و پنج سانتی متر معقول تره 
حالا جریان این بود که من قبل
از دیشب که رفتم عقد دوستم حالم گرفته شده
 
اولش ک نمیخواستم برم همش دو دل بودم ، بعد گفتم بذار برم حالا بیچاره دعوت کرده و اصرار که بیا
منم گقتم حالا که اصرار کرده ب عنوان دوستش یکم به خودم برسم
 
هیچی دیگه رژلبو زدمو رفتم ارایشگاه گفتم برام یه سایه و خط چشم خیلیی ساده بزن یهو بلند شدم دیدم پشت چشممو خلیجی اومده ارایش کرده اونم رنگ سیاه و ازین مدلا هیچی دیگه گفتم طوری نیس جشنه همینجور میرم
 
پاشدم رفتم دیدم همه حزب اللهی حتی یه کرمم به زور زدن
1- شب عید سعید فطر گوشیم روزدن2- جلوی یه داروخونه دونبش. زنگ زدم 110 پلیس اومده میگه اون نبش به کلانتری ما مربوطه تو این نبشی :| دوباره زنگ زدیم 3- فرداش رفتم کلانتری شکایت نمیگه برو داد سرا، میگم دادسرا تا چهار روز دیگه تعطیله (دادسرا چهارروز) میگه اونا مثل ما بیکار نیستن که روز تعطیل بیان، تو دلم گفتم توهم میمردی خونه میموندی بهتر بود.4- شنبه رفتم داد سرا میگه باید ثنا داشته باشي به خطتت اس مس میاد. میگم ختمو زدنف میگه برو بسوزون دوباره بگیر5- رفتم
در این مطلب دانلود اهنگ یه جوری عاشقم کن که پای من نلرزه را میتوانید به صورت کامل و با لینک مستقیم کیفیت 320 از سایت نازمگ دریافت کنید.
دانلود اهنگ یه جوری عاشقم کن که پای من نلرزه (علی عباسی) با لینک مستقیم کیفیت 320
دانلود آهنگ علی عباسی آغوش (یه جوری عاشقم باش دل دنیا بلرزه) | با . دانلود آهنگ جدید علی عباسی آغوش ♫ دانلود اهنگ یه جوری عاشقم کن که پای من نلرزه ♫ جهنم خوبه حتی گناهم باشي حالا به نام آغوش با صدای علی عباسی به .دانلود آهنگ علی عباس
 دیروز در جریان حرف های مادرم ,خیلی ناراحت شده بودم که بحثمون شد و گفت اها مگه چقدر عجله شوهر داری ! شوهر هم میکنی نگران نباش,خیلی بهم برخورد و زورم میومد که صدامون رفت بالا  ,گله کردم که تو واسه من مادری نکردی ,حالا هم زندگی من رو بهم نریز ,هیراد هر روز سر من غر میزنه که کاش قبل محرم عقد میکردیم شما قبول نکردین ,فکر میکنی بندازی عقب قبول میکنه? میره همون دختر ِ دختر عموی باباش میگیره ,اونا که دان التماسش میکنن بیا دختر انتر ما رو بگیر!!! ,مامانم ی
مامان کارشو از دست دادمن سر کارم دارم زجر کش میشممشکلات داره منو از پا میندازه نمیتونم الکی امیدوار باشمحقوقم کمه.خانم"ع" رفته رو اعصابم .دو سه تا پسر قلدر که همکارای جدیدم هستن واسم قلدری می کننسر کار امنیت شغلی ندارم.چقدر احساس می کنم نیاز به حمایت دارم.باید یه کار جدید پیدا کرد.باید رفت.باید از اول شروع کردچقدر نا امیدی بدهچقدر سخته ندونی چیکار کنیچقدر سخته بد باشي وقتی از درون متلاشی شدیچقدر بده یکیو دوست داشت
قرار بود دیشب برم که دلم نیومد نبینمش و این خراب شده رو ترک کنم.
موندم و امروز ظهر که بیدار شدم به دوست مشترکمون زنگ زدم.رفتم خونش که یکم باهاش صحبت کنم
همش راجع به اون
گفت امروز باهاش قرار داشتم.فکر میکردم میری دیشب حالا که نرفتی توام بیا
گقتم به هیچ وجه.تا اون نخواد نمیام.
گفت اون که نمیدونه داری میری،خوشت میاد اونم همینجوری بدون حداحافظی بره؟ 
ترسیدم
گفتم نه
گفت خیلی کار بدیه که همینجوری بری.هیچی هم نباشه بالاخره رفیق که هستین.فارغ از مسائ
من باید یاد بگیرم اجازه ندم دیگران و حرفهای محدود کننده شون بر روند مثبت زندگیم تاثیر بذاره، من برای خودم زندگی می کنم، مسئول زندگی خودم هستم، اینکه دیگران چه نظری نسبت به زندگی دارن مشکل خودشون هست. دنیای من قشنگی های خودش رو داره شاید برای بقیه خوشایند نباشه که هیچ ربطی به من نداره، اجازه نمیدم هیچ کس و هیچ چیزی منو از آرمان هام دور کنه. من بیشتر مسیر رو طی کردم چیزی تا مقصد نمونده، من یاد گرفتم موقع نزدیک قله شدن مشکلات چند برابر میشه بناب
بچه ی دومشو حامله شد 
ع. رو میگم 
بله بله 
دخترایی که سن بالا ازدواج می کنن سریع میرن سراغ بچه دوم 
بچه اولش که پسره 
این یکیو نمی دونم 
حالا فکر کن که یه سقط هم داشت 
چقدر سوخته باشم خوبه؟ 
اون دوستمم حالا می گفت ناخواسته بوده و فلان ولی خوب همونم با من ازدواج کرد و سنش ۲۶ بود یعنی موقع ازدواج (من ۲۷ بودم) حالا اونم تو ۳۲ سالگی دو تا بچه داره 
آاااه ۲۶ 
۲۷ 
چه عددهای خوبی که با بیست شروع میشن 
سی خیلی زیاده 
سی با خودش بار پیریو می کشه 
روت نمیشه
امروز وسط کارم یه هو رفتم سر پیج یک دوست قدیمیکلی نگاش کردم و یاد گذشته ی پر از دعوامون.و یاد اینکه چقدر دوستش داشتم.و دارمو به این فکر کردم که نمی شد آینده ای برای این دوست داشتن تصور کردذهنم تقسیم کرد آدم های زندگی ام رو که کسی هست برای دوست داشتنکسی که به شدت دوست داشتنیهولی فقط دوستش دارینمی تونی آینده ای رو باهاش داشته باشيو خیلی کسای هستن که دوستشون داری و از اینکه داشته باشي شون راضی ای و هر دو  طرف می دونید که دو تا دوست هستید
امسال با مصدومیت شروع کردم 7 عید رفتم حمام پام سر خورد و با شانه خوردم زمین شانه ام در رفت و استخوان هومرس شانه ام از دوجا شکست. شریانش هم دچار مشکل شد که تو بیمارستان. بعد ازعمل وجا انداختن و بعد با باند مخصوص دستم به بدنم فی خوشبختانه شریانش هم برگشت و نیاز به انژیو نشد.دو هفته با اون وضعیت سر کردم نه خواب داشتم نه خوراک حتی حمام هم نباید میرفتم بعد از اون باند باز کردیم و با این کیسه های مخصوص و شانه بند بستیم حالا عصب رادیالش هم مشکل پ
همین طور که داشتم اینجا رو میخوندم و از بهمنم رو نگاه مینداختم تا ببینم چی شد که عاشق جیمینا شدم، بعد از کلی وقت رفتم ویدیوهایی که خودم از کنسرت الافور ارنالدز گرفته بودم یک سال و نیم پیش رو پلی کردم و یکبار دیگه غرق شدم تو آرامش نت های پیانوش و اون واقعا نابغه نیست؟ چقدر اون رویا باورنکردنیه هنوزم که من اونجا بودم و تمام آهنگ ها رو زنده شنیدم و آخر باهاش حرف زدم و بهش یادگاریامو دادم که امیدوارم نگه داشته باشه و خب من بغلش کردم و این تا آخر عم
سلام
-حالا که من برگشتم به اصل خودم و از همه ی اپلیکیشن های فضای مجازی به گونه ای دوری جستم و اومدم اینجا که بنویسم همه رفتن و دارن میرن، تمام قدیمی هایی که میشناختم خیلی وقته که نمی نویسن، یا تو این فضا نمی نویسن. خیلی ناراحت کننده ست و دلم گرفته حقیقتا.
- همین الان برام نوتیفیکیشن اومد که مسجد سلیمان زله اومده به بزرگی5.7 ریشتر :| فکر کنم فقط مردم ایران باشند که به زله به عنوان یک بلای طبیعی نگاه نمیکنن . امیدوارم خسارت نداشته باشه، چه مالی
آبجی دو روز بینی‌شو عمل کرده ،صبح پیشش بودم از اونجا اومدم شرکت و بعد از تایم کاری رفتم پیشش و شب هم پیشش موندم فردا صبحش اومدم شرکت و و بعد هم رفتم خونه خودمون 
شب با هم دعوامون شد ،میگه یه ذره بهت رو بدم پررو میشی ؛گفتم نبودی محبت کنم بهت .جنبه نداری!!!
حالا بگو محبتش چی بوده،عصر رو کاناپه خوابیده بود گفتم بیا پیش ما بخواب (محبت رو داشته باش خدا وکیلی!) 
ملت کادو میخرن ،گل میخرن ،این جای خوابشو عوض میکنه من جنبه ندارم :))
دانلود آهنگ غمگین و احساسی از علی عباسی به نام یه جوری عاشقم کن که پای من نلرزه یه جوری عاشقم باش دل دنیا بلرزه با کیفیت بالا 320 لینک مستقیم mp3 موزیک صوتی همرا با متن ترانه
Ahang ye jori ashegham bash ke paye man nalarze ye jori ashegham bash del donya belarze az Ali Abbasi
دانلود آهنگ یه جوری عاشقم کن که پای من نلرزه یجوری عاشقم باش دل دنیا بلرزه
یه جوری عاشقم کن که پای من نلرزه
یه جوری عاشقم باش دلِ دنیا بلرزه
چقد بيراهه رفتم که راهم باشي حالا
جهنم خوبه حتی گناهم باشي حالا
دانلود آهنگ عل
امروز 25 تیرماه سال 1398 است سه ماه از ارتباط دوباره من و حمید میگذرد ولی انگار این بار با تمامی دفعه های قبل متفاوت است . قبلها فقط در حد سلامی و حال و احوالی ولی حالا  بعد 17 سال حرفهای من و حمید بوی عشق میدهد. بوی نزدیکی بوی اغوش گرم با هم بودن . چقدر این حس و بودن در کنارش را میخواهم . منی که انتهای خط زندگی رسیده بودم حالا با بودن و نفس های حمید زندگی میکنم . حالا با این امید از خواب برمیخیزم که با او باشم برای او باشم مال او باشم . و امروز بلاخره بع
دانلود آهنگ محلی رفتم بچینم نعنا دستم گرفته رعنا
همین حالا دانلود کنید و لذت ببرید با
دانلود آهنگ زیبا و جذاب به نام رفتم بچینم نعنا دستم گرفته رعنا به همراه
تکست و با بهترین کیفیت در رسانه موزیکدل
Download New Song BY : Raftam bechinam Nana Dastam gerefte Rana / And lyrics

متن آهنگ رفتم بچینم نعنا دستم گرفته رعنا
رفتم بچینم نعنا دستم گرفته رعنا
رفتم بچینم نعنا، دستم گرفته رعنا …♪
الهی نمیره رعنا با هم بچینیم نعنا
♪♪♪ ♫♫♫ ♪♪♪
الهی نمیره رعنا با هم بچینیم نعنا، با هم
دانلود آهنگ غمگین و احساسی از علی عباسی به نام یه جوری عاشقم کن که پای من نلرزه یه جوری عاشقم باش دل دنیا بلرزه با کیفیت بالا 320 لینک مستقیم mp3 موزیک صوتی همرا با متن ترانه
Ahang ye jori ashegham bash ke paye man nalarze ye jori ashegham bash del donya belarze az Ali Abbasi
دانلود آهنگ یه جوری عاشقم کن که پای من نلرزه یجوری عاشقم باش دل دنیا بلرزه
یه جوری عاشقم کن که پای من نلرزه یه جوری عاشقم باش دلِ دنیا بلرزه چقد بيراهه رفتم که راهم باشي حالا جهنم خوبه حتی گناهم باشي حالا
دانلود آهنگ
خب جایی براب گفتن این حرف ها نداشتم بهترین جا فکر کنم اینجا باشه که کسی نبینه. حالا شاید فقط جای خوبی باشه و بهترین نباشه.
یه حسی بهم میگه که تورو ببخشم، اخه چجوری؟ میگه همون‌جوری که انتظار داری خدا ببخشه تورو، ولی من که خدا نیستم، من یه ادمم، چرا باید کسیو که اینگونه خیانت کرد رو ببخشم؟
اگر نبخشی خیری بهت میرسه؟ خب دوست دارم متلاشی شدن زندگیشو بببنم. بیا الان فرض کن که نابود شد بخاطر آهی که کشیدی. پشیمونی رو هم تو چشماش دیدی، حالا چی؟ نم
اون کلیپ های "میخوام تو حال خودم باشم" ملت توی توالت یادته؟ چقدر تحملش سخت و حال بهم زن و خسته کننده بود. ولی تموم شد. هیشکی هم الان یادش نمیاد. این روزها هم تموم میشه یه روزی هیچیش یادمون نمیاد. حالا هر چقدر هم سخت و حال بهم زن و خسته کننده باشه.
حالا دارم فکر می کنم چقدر خوبه که تغییر می کنم. چقدر خوبه که بنویسم و این سیر تغییر رو ببینم. قبلا فکر می کردم باید کامل و بی نقص بنویسم. ایرادی در من نباشه حرفم درست و همه جانبه باشه. یک کمال گرایی بازدارنده. اما حالا دارم به مفهوم بهتری از کمال گرایی میرسم. من کمال و خوب رو می خوام نه به این معنی که من کاملم. کمال رو ندارم که می خوامش. به سمت اون میرم. پس باید تغییر کنم. رشد کنم.از جایی به جایی دیگر برم. پیش روی کنم. 
 س می تونه دو معنی داشته باشه
+خاله دست زهرا چی شده؟چرا اینجوری شده؟
× مریض شد اینجوری شد! زردی نوزادی میدونی چیه؟
+اره
×خب بعضی از بچه ها به چشمشون میزنه بعضی به  مغزشون و یا دست و پاشون مثل زهرا.
+خاله!!
×جانم ؟!
+ حالا که زهرا میره تیراندازی نزنه یک جای دیگه اش رو هم ناکار کنه ؟!؟!
#غش میکنیم از خنده من و مامان و خودش!!  :))) 
فسقلی بچه چقدر دقیق فکر میکنه و نگران میشه
راست میگه خدایی چقدر اسیب دیدگی داره و چقدر زخم و زیلی شد دستام بخاطر سلاح و صندلی تیراندازی و ناخونام شکست ب
جرات نمی‌کنم به میدان حسن‌آباد سر بزنم، میدانی که هر بار از وسط آن رد می‌شدم حس می‌کردم هنوز هم قسمتی از شهر وجود دارد که از ساختمان‌های بدریخت و قیافه خبری نیست، رنگ‌های در و دیوار توی ذوق نمی‌زند و برای ساختنش به جای عجله کردن، فکر کرده‌اند. هر بار چه وقتی برای کنکور می‌رفتم به کتابخانه‌ی پارک شهر (که حالا بسته است) و چه وقتی برای دیدار با دوستان آن‌جا قرار می‌گذاشتم، هویت این فضای قدیمی را حس می‌کردم. اما حالا این میدان در آتش آسیب
وقتی میرم تو نوشتن، هی دلم می خواد بیشتر بنویسم . اصلا نوشتن لعنتی خودش یه سلوکه. از اولین کلمه که شروع می کنی، قاعدتا داری مسیری رو تعیین می کنی برای ورود به عالم کشف نشده ی خودت. هی بیشتر و بیشتر می نویسی. من اصلا بعضی وقتها به این فکر می کنم که هر آدمی یه چاهه که تهش خداست. حالا امیر بعضی از این چاهها رو با صدای ناله و گریه خودش پرورش داده. حالا فکر کن با صدای ناله های علی به عمق درک و شناخت خودت به اعماقت بری. و هرجایی که خسته شدی و گریه ت گرفت
از خواب پا شدم صاف رفتم تو اشپزخونه با روغن کرمانشاهی (که به نظرم اصلا بو نمیداد متاسفانه) یه نیمرو درست کردم خوردم رفتم خیاطی کنم یه بخش‌ لباسمو چرخ وسط کار نمیدونم کجاش چطور شد کارم نصفه موند خلاصه، یه تیکه لباسمم انداختم ماشین همچین روشنش کردم شررر آب ریخت رو پودرا یادم افتاد یکی دیگه‌رم میخواستم بشورم! الانم در حالیکه از وسط پشت به پهلوی راست روی سطح فوق العاده ناهموار لاحاف و دو تا بالشت افتادم و دارم اینارو تایپ میکنم، سعی میکنم دلدر
 
 
یکی از عمه هام وقتی چهارده سالم بود از مکه قرار بود بیاد ، یه مهمونی تو تالار گرفته بود هنوز نرسیده بودن از تهران همه مهمونا تو حیاط تالار جمع شده بودن و منتظر ، یادمه رفتم یه گوشه از تالار رو مبل نشستم ، اون زمان چادری بودم و رو چادرمم حساس هی با چادرم ور میرفتم که تو بهترین حالت واسته رو سرم   یهو نگاهم افتاد رو پسری که تکیه داده بود به ستون جلوی من ، سرش تو گوشیش بود الان مغزم یاری نمیکنه که دقیقا چ شکلی بود اما یادمه کت و شلوار قهو
جیمینای من 
هیچ ایده ای درباره اینکه چقدر قلبم پره از ندیدنت، داری؟ 
هیچ میدونی چقدر از دوریت اشک توی چشام میشینه؟
چقدر محتاج شنیدن صداتم حداقل؟
چقدر دارم میمیرم برای بغل گرفتنت؟ دستاتو گرفتن؟ زل زدن بهت؟ 
توروخدا برگرد و بیا ببینمت زودتر 
۱_ موهام رو رنگ گذاشته و شسته بودم. منتظر بودم خانمه بیاد سشوار بکشه.خانم کناری گفت کاش رنگ روشن تر گذاشته بودی. فک کنم خیلی بهت بیاد.گفتم درست حدس زدین، خیلی بهم میاد. ولی خب به دلایلی نمیخواستم روشن باشه رنگش.گفت همینم خیلی قشنگه. چقدر چهره ت نمکی و بامزه ست.تشکر کردم.بعد گفت بینی ت چقدر قشنگه. عمل کردی؟!!! :))))))))))گفتم نه بابا. کجاش به بینی عملی میخوره آخه!!گفت ولی فرمش یه جور خوبیه. خیلی به صورتت میاد.حالا گذشته از اینکه چقدر آخه ایشون فهمیده و ب
سلام به وبلاگم و سلام به کسانی که گذرشون موقع قدم زدن بین صفرو یک ها به اینجا می افته :) 
(همیشه میخوام متفاوت باشم )
نظرات پستهای قبل رو الان تایید کنم و جواب بدم خیلی زشته؟!
در این حد ناامید از اطرافیانم که خودم استوری گذاشتم ملت یادشون بیوفته تولدمه
یادش بخیر پارسال تو وبلاگِ پاراگرافِ اقایِ قاسمی  صحبت شد که امسال 14خرداد خیلی خفن میشه عید فطر و سالگرد رحلت امام یکی هست و یه چندتا اتفاق دیگه هم صحبتش شد برای سال98.
خب قربون خدا و ماه برم که رخ
قبل اینکه دوباره بخوام وبلاگ بسازم فکر نمیکردم واسم خوبیای دیگه ای جز حس شدن به بلاگر بودن رو داشته باشه.اما الان میبینم نه،میتونه خوبیای دیگه ای هم داشته باشه.مثلا:
میگن اگه تو هر جمعی باشي از اون جمع اثر میپذیری،حالا یا خودآگاه یا ناخودآگاه.
من مدت خیلی زیادی بود (هنوزم هست -_- ) که از کتاب خوندن فاصله گرفته بودم.حالا که توی یه جمع کتابخون اومدم (پروردگار کتاباتونو بیشتر کنه) میبینم چقدر ضایست دور و ورت همه کتابخون باشن اما خودت خیلی وقت
روزی کسی بود که از آینده‌های دور حرف می‌زد بدون‌ این‌که بگوید من هستم و می‌مانم.روزی کسی بود که حمایت می‌کرد بدون این‌که بگوید تکیه کن و من هستم.روزی رفت و من ماندم با ناباوری و دخترانه‌های احمقانه‌ای که جابه‌جا شد و بازی گرفته‌شد.
حالا کسی هست که محکم و مستقیم می گوید من هستم و می‌مانم.حالا کسی هست که همیشه حمایت کرده و گرما بخشیده و امن بوده.حالا کسی هست که عمیق است.اما دخترانه‌های ترک خورده‌ی من حالا به هر حرفی بدگمان‌اند و پر از ت
این اواخر خیلی درگیرِ گذشته هام. 
فک کردن به کنار، همش تو وبلاگای قدیمیم چرخ میخورم، همش دفترای قدیمیمو ورق میزنم، همش فایلای قدیمیِ باقی مونده از گوشیامو میبینم (که خیی کم اَن).
یکی دو هفته پیش اینقد تو این فاز بودم اولین وبلاگم و اولین نوشته هامو پیدا کردم. البته اولین وبلاگِ ثابتم. چون همیشه وبلاگ میساختم و باز یکی دیگه میساختم. 
اولین وبلاگ ثابتم مال شهریورِ 87 بود. دقیقا 11 سال پیش. که از اینور و اونور توش کپی میکردم و چیزای کودکانه مینوشتم
سلام
تا حالا چقدر این کلمه رو شنیدین؟
معتاد اینترنتی کسی که ساعت های طلایی عمرش رو به صورت وسواس گونه پشت این صفحه چند رنگ سپری میکنه و نه گذر زمان باعث نگرانیش میشه و نه پوچ انگاری و بی هدفی میترسوندش !
دقایق پیش به این فکر میکردم که چقدر من به این وسیله ارتباطی وابسته شدم ،
راستی چطور میشه این بیماری رو درمان کرد یا حتی کمترش کرد ؟
همه کارامو کردم ,حتی لباس روز عقدمم خریدم ,آهنگاشو انتخاب کردم و حتی به نحوه رقصیدنم باهاشون فکر کردم ,تصور کردم هیراد چی بپوشه. و حتی متن بله گفتنمم حفظ کردم . حالا با قلبی که درد میکنه از غصه ,با چشمایی که پر از اشک هستن , باید حداقل یکی دو سالی صبر کنم! این صبر خیلی چیزارو از من میگیره ,اولیش نامزدم رو ,میدونم که وقتی عقد نکنم نمیتونم همراهش برم و دوری راه ,دور ترمون میکنه ,,,, بعد هم حالا همه میدونن یه دختر نامزد دارم ,اگر نامزدم رفت,دیگه دختر خ
نشستم برای 98 ام فکر میکنم چه اهدافی دارم. هیچی همون هدف های سال 97 ئه. همشون. تک تکشون. نود و هفت انگار سالی بود که یه ابرو باز کرده بودم بین زندگی و داشتم هیچ کاری نمیکردم و چقدر این هیچ کاری نکردنه خوب بود. چقدر برام لازم بود و دوستش داشتم. همین دیگه. 97 رو اسکیپ کردم. حالا تو 98 بشینم با فراغ بال و هیچ ذهن شلوغی به کارای نیمه تمامم برسم. :)
.
همیشه محدوده‌ی مشخصی دور خودم و ذهنم و زندگی و روابطم ساختم و فکر می‌کردم درست همینه؛ اما حالا هِی می‌گذره و من می‌فهمم شاید کار درستی بود اما تمامش به خاطر این بوده که می‌خواستم خودم رو گول بزنم. می‌خواستم چیزهایی که نمی‌خوام رو انکار کنم.یک بار به سین می‌گفتم شاید دلیل اینکه عکس‌هام واقعی نیست همینه. میل به انکار. خیلی خوب بلدم چطور یک چیزی رو هزار بار قشنگ‌تر توی عکس نشون بدم. چشمام میگردن دنبال سوژه‌ها و بعد همیشه جمله‌ی همیشگی ا
تا حالا به تفاوت مارمولکای سفید با سبز دقت کردید؟
مارمولکای سفید از مارمولکای سبز قشنگترن اما خیلی کند تر از مارمولکای سبزن و همینطور به نسبت خیلی احمق ترن 
پریروز صبح دیدم یه مارمولک سفید روی کتونیم نشسته رفتم نزدیکتر یکم ناز و نوزش دادم بعد گفتم پیشته اما نرفت گفتم پیشته پیشته اما بازم نرفت به خیال خودش با رنگ سفیدش رو کتونی مشکی من تونسته استتار کنه :| 
دیگه اومدم با دستم پیشته بدمش که احمق اعظم یکاره رفت توی کتونی :| 
حالا هر چی کتونی رو ب
هواللطیف.چقدر دلم یک تولد بزرگ میخواهد. از آن هایی که آخرین بار پنج سالم بود که برایم گرفتند. آن هم تولد فقط من نبود. تولدم چقدر غریبانه برگزار میشود هر سال. حتی حالا که سومین تولد دوران نامزدی و متاهلی ام در راه است اما باز هم غریب. شاید حتی غریب تر از قبل. نه دوستی دارم که برایم تولد بگیرد، نه کسی حتی در هول و ولای تدارکات فرداست، نه کسی مرا سورپرایز می کند. خلاصه که من پر از شور و شوق تولدم بوده ام و حالا فقط تنهایی و غمی در د
از وقتی کوچیک بودم به نوشتن علاقه داشتم.
وقتی همه می خوابیدن من تازه بلند می شدم و می رفتم سراغ دفترچه خاطرات روزانه م
راستش همیشه فکر می کردم باید یه نفر رو داشته باشم که بتونم نوشته هامو بهش بدم تا بخونه! ولی هیچ وقت نتونستم همچین کسی رو پیدا کنم. یعنی شرایط سختی رو در نظر داشتم برای انتخاب
روز ۱۳بدر در حالی بعد از یک هفته بارش مداوم همچنان هوا بارونی بود رفتیم بیرون، پدر تو خونه موند. شاید من هم به اون رفتم مه خیلی وقت ها دلم می خواد خونه تنها
چرک مرده شدن یه اصطلاحیه که برای لباس ها یا به طور کلی پارچه ها به کار میره وقتی که از یه لکه ای که روی یه پارچه ست مدت زیادی بگذره و اون لکه به بافت پارچه بشینه پاک کردنش سخت تر میشه .
حالا شما قلب و روح بشر رودر نظر بگیر روزانه چقدر این اتفاق براش میافته؟  هرکدوم ما چقدر زخم های قدیمی روحمون چرک مرده شدن؟ 
خلاصه که روحتون چرک مرده نشه عزیزانم لباس فدای سرتون .
از احساس چاقی خسته شده ام ,میگویم احساس چاقی ,چون حتی زمانیکه ۶۱ کیلو بودم هم احساس میکردم که چاقم ! الان آرزو دارم همان ۶۱ کیلو بشوم و برایش برنامه هم ریخته ام ,اما این چند روز که پی در پی بستنی خوردم کارم را سخت کرده بود که غذاهای پر چرب نذری امروز هم کارم را خرابتر کرد!!! آبگوشت خوشمزه با استانبلی و پلو مرغ نذری ,از همه شان هم خوردم :) دو هفته  به پارک بانوان رفتم و با پیاده روی و رژیم ۲ کیلو کم کردم ,حالا ۶۸ کیلو ام.
 
هر چه که من غذای نذری امام
دیشب تو مسجد دیدم که یه گوشه نشسته و تو خودشهرفتم پیشش و بهش گفتم چکات برگشت خورده؟انگار دوست داشت بهم یه چیزی بگه و نمیتونستمیگفت یه مشکلی دارم ولی نمیگفت چیبهش گفتم اگه دوست داشتی رو کمک من حساب کن و ازش جدا شدم و رفتم تو صف نمازبعد از نماز اومد پيشم و گفت مشکلش چیهمشکل خودیی داره و بهم گفت هر کاری میکنه نمیتونه ترکش کنهاز دیشب ذهنم درگیر همین مسئله است و خیلی ناراحتمدوست دارم کمکش کنم ولی نمیدونم چه جوری+به دلیل اینکه حتی دیدن این پست
فکرشو کن امشب حنابندون برادر زن دوست داداشم و ایضا شوهرم بود ولی من رفتم
جلل الخالق
اونجا عروس عمو جدیده رو دیدم. خیلی هم خوب برخورد کرد تا حالا هم و ندیده بودیم. گفت     عه شما ماهی کوچولوی قرمزی؟ دوست داشتم ببینمت
گفتم    بله. مرسی. چطور؟
گفت زهرا ازت گفته بود
زهرا دختر عمو محترم عست
دیگه روم نشد بگم چی گفته بود
حالا قراره عروسی بازم هم عو ببینیم ببینم چطوری بشه زیر زبون عروس عمو عو بکشم
#خاله_زنک
رفتم خونشون راستش اصلا نشد که نرم آخرین روزی بود که عموم تهرانه
حالم خیلی خوب نبود نمیدونم چرا!
رفتم تو اتاق داشتم با دلسا خونه سازی بازی میکردم مهدی اومد تو اتاق سطل خونه سازی رو برداشت باهاش اهنگ میزد به دلسا گفت :(دلسا بزن سارا برات برقصه!)
من قیافم شبیه علامت تعجب شد !○_
بعد شروع کرد شونه هاشو ت بده گفت اینجوری دیگه دوباره من:o_0 بعد پاشد رفت بیرون
دم رفتن عموم و زنموم و زهرا شروع کردن به خدافظی من زدن زیر گریه دست خودم نبود منم فقط گریه
بی حالی در نماز
علامه حسن زاده آملی نقل می کند: در تعطیلات تابستان به آمل رفتم، خوابیده بودم بچه ها سر و صدا کردند و از خواب بیدار شدم و غضبناک شدم و بعد از آن ناراحت شدم که چرا من غضبناک شدم، آن قدر گریه کردم تا این که نتوانستم غذا بخورم، به تهران آمدم و راهی تبریز شدم تا سراغ طبیبم بروم به محضر علامه طباطبایی رفتم و به ایشان گفتم من حال نماز ندارم، بدون این که به ایشان جریان را بگویم.
گفت: بی خود غضبناک می شوی و انتظار هم داری که در نماز حال داش
دیروز و امروز ، عصرها خیلی کم و بی کیفیت خوابیدم! دیروز که رفتم جهاد دانشگاهی به خاطر کارگاه نحوه برخورد با کودکان آسیب دیده ، که خیلی هم کارگاه شلوغ و خوبی بود ، چند تا از همکلاسی ها هم بودن ، وسط کارگاه هم چای و کیک رو برداشتم و رفتم پایین و زیر نم نم بارون قدم زدم و چای داغ نوشیدم!بعدش هم رفتم دانشکده و یه نیم ساعتی خوندم ، هوا خیلی عالی بود.امروز ظهر ، از بیمارستان اطفال ، قدم زدیم تا بیمارستان رضا ، هوا خیلی خوب بود ، قدم زدن زیر آسمون ابری
اقا  من که حالا حس نوشتنم اومده بزارین یه پست دیگم بنویسم تا بره برا سه سال دیگه :))داشتم پستای سه سال پيشمو میخوندم وای چقدر خنده دار بودن برام چه دغدغه (درست نوشتم ؟)هایی داشتم  اقا از من نصیحت هیچی ارزش غصه خوردن نداره من هیچ کدوم از این مشکلاتی که قبلا نوشته بودم اصلا یادمم نیست جدیدنم یه مشکل عظیم خانوادگی برام پیش اومد که به تمام مشکلاتی که تا حالا تو عمرم داشتم گفت زکی ولی اونم داره میگذره هر جوری که هست ما ادما جون سخت تر از ای
هیچ حبیب زنگ زد رفتم اونجا اول رفتم تسویه حساب کردم از لحاظ مالی یک ماهی رو که اصلا حساب و کتاب نکردن من گفتم اوکی ! ۲۷۰ هزار تومن پول از وسایلی که آورده بودم رو پرداخت کردم بعد با حبیب در مورد زبان حرف زدم و از اونجا اومدم بیرون رفتم پیش دفتر کار ابی سیف یه کم پیش ش مونده آن و الان هم جوایز شدم و اینستاگرام و توییتر رو نصب کردم
با پدرم وارد دبیرستان شدیم جهت ثبت نام و حیاط دبیرستان رو خیلی دوست داشتم چون خیلی بزرگ بود وارد سالن دبیرستان شدیم اصلا دفتر اموشگاه رو بلد نبودیم ولی با کمی تامل پیدا کردیم وارد اموشگاه شدیم سه نفر در دفتر اموشگاه بودند هبچ کدومشون رو نمی شناختم به همشون دست دادم برگه هدایت تحصیلی ام رو به ناظم نشون دادم و گفتم می خواهم در رشته انسانی ثبت نام کنم با کمی مکث گفت که این رشته پر شده یک دفعه دلم یه جوری شد ولی تا معدلم رو دید و پدرم بعد از یک ربع
به حدی زندگیم روهواست که نمیدونم دو هفته دیگه کجام!!!
البته که هیشکی از دو ثانیه بعد خودشم خبر نداره. ولی اینکه اینجوری لنگ در هوا گیر کرده باشي عجیبه.
فرمودن حالا که دوست ندارین شیش ماه برین تهران، نه ماه برین بوشهر پس.
بوشهر از یه لحاظایی بهتر از تهرانه.
ولی حتی همینم صد در صد نکردن که قراره بریم یا نه.
بعد آدم با خودش میگه خب حالا که قراره نه ماه برم جای دیگه زندگی کنم با خودم باید چیا ببرم؟ چقدر لباس؟ چقدر وسیله آشپزخونه؟ اره مرّه ها رو که
امروز از کلاس برمیگشتم 
یهو از جلو بیمارستانی رد شدم‌ که ننه اونجا بود 
رفتم‌ داخل که‌ برم مثل همیشه بهش سر بزنم ببینم‌‌‌ امروز ناهار خورده یا نه 
رفتم 
جلو در ورودی گل میفروختن
یاد ننه افتادم 
یاد جمله ای که میگفت اگر برام‌ گل بیاری خوب میشم 
لبخند زدم‌
رفتم‌ یه گل خریدم و خواستم‌ برم‌ ملاقات.‌ ساعت ملاقات نبود اما‌ نگهبان اونجا منو خیلی دیده‌بود , فکر کرد اومدم‌ بجای مامان وایسم‌ پیش ننه که مامان‌بره خونه 
درو برام‌ باز کرد اما
با پدرم وارد دبیرستان شدیم جهت ثبت نام و حیاط دبیرستان رو خیلی دوست داشتم چون خیلی بزرگ بود وارد سالن دبیرستان شدیم اصلا دفتر اموشگاه رو بلد نبودیم ولی با کمی تامل پیدا کردیم وارد اموشگاه شدیم سه نفر در دفتر اموشگاه بودند هبچ کدومشون رو نمی شناختم به همشون دست دادم برگه هدایت تحصیلی ام رو به ناظم نشون دادم و گفتم می خواهم در رشته انسانی ثبت نام کنم با کمی مکث گفت که این رشته پر شده یک دفعه دلم یه جوری شد ولی تا معدلم رو دید و پدرم بعد از یک ربع
تکست آهنگ ایمان غلامی چقدر راحتهمراه با دانلود آهنگ ایمان غلامی چقدر راحتText  Music Iman Gholami Cheghadr Rahat  با همه میخندی حتی باشي تو جمعتا منو میبینی اخمات میره توهمشلوغه دورو ورتمنم که مثل همهنباشه غمتبی معرفت نگو واست مهم بودممتن آهنگ قدیمی
چقدر بزرگن .
چقدر کوچیک ، من !
چقدر لطیفن .
چقدر سنگی ، من !
چقدر از من دور .
چقدر نزدیکن !
چقدر بی پروا .
چقدر ترسو ، من !
جلو پاتو نگاه کن تو ماه رمضون . حداقل به خودت که راست بگو . به اون چیزی که باور داری که عمل کن د لامصب !
چه خوبه ماه رمضون . یه حس دیگه دارم توش . خاطره زنده میکنه . اینکه یه عده ی زیادی هم توش یه کار یکسان مثل روزه گرفتن میکنن هم تو این حس خوب بی تاثیر نیس . مثل رنگ کردن یه خونه ی قدیمی ، اونم دست جمعی . فارغ از هر حس و حال و اعتقادی ن
امروز رفتم بیمه برای الحاقیه، 
پرسیدم:
اگه ترمزم برید، سرپایینی هم بود، سمت راست دو نفر ایستاده بودن و سمت چپ یه پورشه بود چیکار کنم؟
گفت: خوب معلومه بزن به دو تا آدما. چون دیه شون رو بیمه میده ولی اگه بزنی به پورشه بیمه فقط 5میلیون میده بدبخت میشی.
گفتم واقعا چقدر قوانین تو ایران منطقیه
بعد گفت: راستی اگه دیدی زدی به دو تاشون و نمردن و ناقص شدن، حتما برگرد سه بار از روشون رد شو، چون نقص عضو مثل قطع نخاع تا 700میلیون دیه داره که بیمه نمیده .
حتما م
. ساعت 3 بعد از نیمه شبه. و من از شدت درد نتونستم بخوابم! 
+ درد همراه همیشگی من! 
+ وبلاگ های قدیمی را سر زدم.
محمد (صدای پای زندگی) یک نابغه و اتفاقا هم دانشگاهی! فقط چند خوابگاه با هم فاصله داشتیم ولی ندیدیم همدیگر رو.  بعد از پیوند آسمانی شد. سالها جنگید. منصور(سرطان پایان زندگی نیست) اولین دوست وبلاگی ام و از جنس خودم. خیلی زود رفت. عید 90 رفت. 
مهدیس (کنسر و قدرت متلاشی کننده ام) ناگهان بی خبر شدم از او.
زینب(نیومدی رفتم) ناگهان بی خبر شدم از او
بالاخره یه روز از زندگیمو با تو زندگی میکنم و کنار تو خواهم بود و چشمامو که میبندم تا شب بخوابم، چشای قشنگ بی عینک توئه که می بینم و روز بعد با بوسیدن دندونای خرگوشیت روزم رو بخیر می کنم. دلم ناز کردن موهات و صورت نرمت و دستات و پشت شونه هات رو میخواد بیبی من. چقدر دوستت دارم چقدر چقدر چقدر. خرگوشک نرمم :*
عکس آقای خامنه ای

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

دانلود رایگان فایل های فروشی نت باران طراحی سایت نوشته ها حنا صادراتی حلما هرچی دانلودز - دانلود هر چی کد و قالب سایت کارخانه فرش ماشینی البان، تعمیرات موبایل وب سایت رسمی علی تیموری شاکر